برچسب: خدا بخیر بگذرونه,
نویسنده: سپیده حیدری
برچسب:
نویسنده: سپیده حیدری
برچسب:
نویسنده: سپیده حیدری
ادم نباس وقتی دفتر کوچیکیایی استادش(خ ش) میفته دستش بشینه سر تا تهشو بجوه.اونم وقتی امتحانی به مهمی صرف داره .......خلاصه که کارای الان منو انجام ندید.
برچسب:
نویسنده: سپیده حیدری
برچسب:
نویسنده: سپیده حیدری
برچسب: به کجا چنین شتابان؟,به کجا چنین شتابان قسمت 5,به کجا چنین شتابان افتخاری,
نویسنده: سپیده حیدری
برچسب:
نویسنده: سپیده حیدری
یک جا نشسته بودیم صحبت اربعین کربلا رفتن بود.یکی میگفت اینکه هی میگویند خاکش طلاست و کشش داره حرف مفت است.برعکس یک خاک مزخرفی دارد .شب به شب غم روی دلت جا خوش میکند.نمیفهمی چته فقط حالت دیگر خوش نیست.میگفت غروب هایش آدم را دیوانه میکند.
با خودم فکر کردم چه جالب دو تعبیر از یک حس.یکی عاشق دیوانگی اش میشود .یکی میگوید مزخرف است.اصلش هردو میخواهند یک چیز بگویند:کربلا آدم را عاشق می کند و حتی شاید فراتر دیوانه....
برچسب:
نویسنده: سپیده حیدری
برچسب: امان از دل زینب,امان از درد دوری,امان از حرف مردم,
نویسنده: سپیده حیدری
برچسب:
نویسنده: سپیده حیدری